پایگاه رسمی سینما قدس اردبیل

  سينما قدس اردبيل، اولين و با سابقه ترين سينمايِ مجهز به سايت اينترنتيِ شهرستانيِ كلِ کشور

سینما قدس اردبیل در اینستاگرام کانال سینماقدس اردبیل در آپارات

تلگرام سینما قدس اردبیل

گوگل پلاس سینما قدس اردبیل

صفحه فیس بوکِ سینما قدس اردبیل

 

 آرشيو  مقالات و نوشته هاي سينمايي   

بازگشت

موسیقی سایت

موسيقي سايت را گوش كنيد

تبلیغات سایت

در اين بخش مي توانيد به آرشيو نوشته ها، يادداشت هاي سينمايي، نقد و تحليل فيلم ها و مقالات سينمايي (بالاخص مقالات حوزه نمايش و اكران كشور) موجود در سايت دسترسي داشته باشيد.

   عنوان يادداشت:

سعید راد: مي گويند من بازيگر سخت گيري هستم. من وسواس دارم. چون حرفه اي هستم

گفتگویی خواندنی با سعید راد به مناسبت بازیگری وی در فیلم سینمایی «چ»

بانی فیلم آنلاین: ضد قهرمان دوست داشتني سينماي خياباني دهه پنجاه که در نيمه اول دهه شصت به شهادت گيشه پرطرفدارترين بازيگر سينماي ايران بود پس از نزديک به 20 سال دوري از سينما با «دوئل» بازگشتي فرخنده را تجربه کرد. سعيد راد که نامش تداعي کننده آثاري چون «صبح روز چهارم»، «خداحافظ رفيق»، «تنگنا»، «صادق کرده» و «خط قرمز» است، اين روزها فيلم «چ» را روي پرده سينماها دارد. فيلمي که سعيد راد در آن نقش سرلشگر شهيد فلاحي را بازي کرده است.

سعید راد - سایت سینما قدس اردبیل

گفتگويي که پيش رو داريد به بهانه اکران فيلم «چ» و تازه ترين حضور سينمايي راد بر پرده سينما انجام شده است و جداي از فيلم «چ» به حاشيه هايي که در اختتاميه جشنواره امسال رخ داد نيز پرداخته ايم. جايي که سعيد راد روي سن از بهروز وثوقي نام برد و پس از آن حاشيه پردازان حرمت سينما را زير پا گذاشتند و هر چه خواستند گفتند و نوشتند. البته گفتگويي هم به نقل از سعيد راد روي خروجي خبرگزاري فارس آمد که در نوع خود جالب توجه و عجيب بود. گفتگويي که به گفته راد منعکس کننده روح حرف هاي او نبوده است.

بد نيست از حاشيه اي شروع کنيم که در اختتامیه جشنواره پيش آمده شما روي سن از بهروز وثوقي نام برديد و بعد حاشيه ها شروع شد.

روانيات يک بازيگر خيلي متعادل نيست. احساساتش بيشتر بر منطقش سوار است. روي آن سن که من سال ها شاهد تشويق ها بوده ام و مخصوص بعد از کار زيبايي که آقاي مهدي هاشمي کرد و چند تا از بازيگران قديمي را که با آنها فيلم بازي کرده ايم را روي صحنه آورد، فضاي احساسي خاصي به من حاکم شد. آن شب من اصلاٌ قرار نبود جايزه بدهم. من در تالار نشسته بودم كه صدايم كردند و گفتند مي خواهيم شما و فرامرز قريبيان جايزه بدهيد. ديدم فرامرز هم هست گفت چه بهتر. وقتي روي سن رفتم و تشويق شدم آن شب، كليپي از رفته هاي سينما پخش شد دلم سوخت و فقط مي خواستم بگويم كاش «سنگ فرار» فردين را هم نشان  مي داديد. يك لحظه حس چنان بر من غلبه كرد كه تمركزم به هم ريخت و بعد از نام بردن از فردين از بهروز وثوقي هم ياد كردم. اصلاً به اين نكته كه اين چه عواقب و حاشيه هايي مي تواند داشته باشد فكر نكردم. اصلاً اگر قرار بود اهل محاسبات باشم كه اصلاً بازيگر نمي شدم. اين خاصيت ماست كه بازيگريم. نه چپ هستيم و نه راست. من يك آدم مستقل هستم و به هيچ جناح و دار و دسته و حزبي هم وابستگي ندارم. 20 سال هم نگذاشتند من كار كنم. آن هم بعد از 7 فيلمي كه بعد از انقلاب بازي كردم كه هنوز هم كم فروش ترين فيلم آن دوران از خيلي از فيلم هاي پرفروش اين سالها بيشتر تماشاگر داشته است. در مورد «عقاب ها» هم كه با عدد و رقم و تعداد تماشاگر پر بيننده ترين فيلم همه اين سالهاست. با قيمت بليت الان اگر محاسبه كنيد در همان اكران اول و دوم بالاي 55 ميليارد تومان فروخته است. آن هم در جمعيت سي و چند ميليوني ايران در آن موقع. يا «سفر سنگ» در پيش از انقلاب كه واضح بود فيلمي عليه حكومت است. كي جرأت داشت آن ديالوگ هاي تند و تيز كيميايي را بگويد؟ من اينها را به خودم سنجاق نكرده ام. خوشحالم كه آقاي ضرغامي بعد از 37 سال گفت «سفر سنگ» بهترين فيلم سياسي مذهبي است كه در دوران اختناق ساخته شده كه آقاي سعيد راد در آن بازي كرده. آنجا آقاي ضرغامي اسم سعيد راد را آورد اتفاقي افتاد؟ من سالها دور از ايران بودم. مصيبت ها كشيدم ولي نه وطنم را فروختم و نه خودم را. وقتي هم كه برگشتم تقوايي آمد سراغ من براي «زنگي و رومي» كه باز حسادت ها نگذاشت آن فيلم به سرانجام برسد. خوشحالم كه الان آقاي ايوبي مي گويد سال آينده هم فيلمسازان برجسته اي كه در اين سال ها از سينماي ايران دور بودند فيلم مي سازند. من اين را شنيدم از خوشحالي بال درآوردم. اين حرف يعني تقوايي مي تواند فيلم بسازد يعني آقاي امير نادري برگرد به وطنت و فيلم بساز. در اين شرايط كه اميد برگشته چرا عده اي گزك دست دشمنان وطن مي دهند؟ من مي دانم پشت چهار تا راديو، تلويزيون ورشكسته سياسي چه خبر است. من 20 سال آنجا بودم و خدا مي داند كه چه تورهايي براي من پهن كردند. چرا بايد با برخوردهاي نسنجيده بهانه دست اينها داد؟ موضع من ارشاد است. من وابسته به وزارت ارشاد هستم و با اين وجود نه بيمه دارم و نه حقوق بازنشستگي، ولي يك اصلي دارم و آن سينماست. من بچه سينما هستم و با هيچ چيزي هم نمي شود مرا از اين سينما حذف كرد. حالا آمديم در دولتي كه نامش تدبير و اميد است با كمك هم سينماي بهتري را رقم بزنيم.

سعید راد - سایت سینما قدس اردبیل

برگرديم به همان حاشيه اختتاميه. بعد از واكنش هايي كه نسبت به حرف شما صورت گرفت، مصاحبه كوتاهي به نقل از شما در خبرگزاري فارس منتشر شد؟

سعید راد - سایت سینما قدس اردبیل

من گفتم در برخي موارد با آقاي وثوقي اختلاف عقيده دارم. ولي كلام وقتي بيان مي شود در مرحله تنظيم و نگارش گاهي وقت ها به صورتي در مي آيد كه خيلي دقيق منظور گوينده را نمي رساند. من برخي از كارهاي بهروز وثوقي را نمي پسندم ولي مگر مي شود نقش او را در تاريخ سينماي ايران انكار كرد. من قدرنشناس نيستم. وثوقي خيلي زحمت كشيد از ضد قهرمان شروع كرد و به تدريج و با مشقت جلو آمد تا شد سوپراستار سينماي اين مملكت. و بعد من آمدم به اين سينما. قطعاً مسيري را كه او با تلاش و استعدادش هموار كرده بود به كمك من آمد كه نقش اول بگيرم و جلوي دوربين بزرگان سينما بروم. احترام كسي كه هنر بازيگري در اين سينما با او جدي شده را بايد حفظ كرد. البته من با آقاي وثوقي اختلاف سليقه دارم. به عقيده من او نبايد در تئاتر هوشنگ توزيع بازي مي كرد. بهروز وثوقي به هر حال سوپراستار سينماي ما بوده و نبايد از چنين كارهايي سر در مي آْورد. با اين وجود او بخشي از تاريخ سينماي ماست. بعد از وثوقي من آمدم و سال 62 كه من رفتم كي جاي من آمد؟ آقاي مجيدي آمد كه بعداً در كارگرداني راه خودش را پيدا كرد و يكي از فيلمسازان برجسته ماست. چند فيلم مجيدي را عاشقانه دوست دارم. «باران» و «آواز گنجشك ها» درخشان هستند. مجيدي فيلمساز بي نظيري است. خب مجيدي ديد؛ بازيگر خوبي نمي شود و استعدادش در كارگرداني است و حالا هم يكي از فيلمسازان بزرگ ماست.

اگر موافق باشيد بپردازيم به فيلم «چ» اينكه چه شد در فيلم حاتمي كيا بازي كرديد. آن هم در نقش يك كاراكتر واقعي. سرلشگر فلاحي كه از اسطوره هاي جنگ بوده.

براي بازيگري از جنس من وقتي شما مواجه مي شوي با چنين كاراكتري، آن هم در سينماي ما كه از اين نوع كاراكترها خيلي كم داريم، اصطلاحاً قلقلكت مي آيد. زماني كه حاتمي كيا من را به دفترش دعوت كرد اصلاً فكر نمي كردم چنين نقشي را برايم در نظر گرفته است. قبلاً هم ايشان را نديده بودم و فقط تماشاگر فيلم هايش بودم. «روبان قرمز» را خيلي دوست داشتم و وقتي فيلم را ديدم پيش خودم گفتم كاش نقش رضا كيانيان را من بازي مي كردم. به هر حال نيازي به تعريف من نيست و حاتمي كيا مثل خدا بيامرز ملاقلي پور و احمدرضا درويش جزو نسل طلايي بعد از انقلاب است. از آن جنس فيلمسازاني كه ما خيلي كم داريم و تعدادشان به انگشتان يك دست هم نمي رسد. در راه كه به سمت دفتر حاتمي كيا مي رفتم حسم اين بود كه دارم سر يك كار حرفه اي مي روم. مثل «دوئل» درويش كه بعد از آن خيلي منتظر شدم ولي ديگر فيلمي مثل كار درويش ساخته نمي شد كه بازي كنم. يادم هست قبل از انقلاب به من گفتند آقاي راد چرا ديگر در فيلم هايي مثل «صادق كرده» و «تنگنا» بازي نمي كني؟ گفتم مگر الان مثل «صادق كرده» ساخته مي شود كه من بازي كنم؟ بعد از «دوئل» هم همين داستان بود. به هر حال رفتم دفتر حاتمي كيا. گپ زديم تا اينكه حاتمي كيا گفت مي خواهم يك فيلم را شروع كنم و چنين رلي براي شما در نظر گرفته ام. من فلاحي را در جبهه ديده بودم. زماني كه به سوسنگرد رفته بودم و كمك مي كردم زخمي ها را به عقب برگردانيم كه داستانش مفصل است. به هر حال آن موقع با سرلشگر فلاحي برخورد داشتم. اين را هم مي دانستم كه قبل از انقلاب فرمانده ارتش در شيراز بوده و در حكومت نظامي گفته بوده هركس يك گلوله به مردم شليك كند خودم مي زنمش. يعني اينقدر آدم معتقد و مومني بوده. وقتي حاتمي كيا به من پيشنهاد داد در «چ» فلاحي را بازي كنم زماني بود كه قرار بود با كيميايي «دست تنها» را كار كنم. خيلي هم نقشم را در «دست تنها» دوست داشتم و جداي از آن، لحظه شماري مي كردم دوباره بعد از سالها جلوي دوربين كيميايي بروم. «دست تنها» هم در ارشاد به مشكل خورده بود و هي مي گفتند اينجايش را كوتاه كن و اين قسمت نباشد و از اين حرفا. در واقع ارشاد موافق سناريوي «دست تنها» نبود و كار دچار وقفه شده بود. با اين همه من همانجا در دفتر حاتمي كيا تلفن زدم به آقاي كيميايي و تلفن را هم روي آيفون گذاشتم و گفتم من الان دفتر آقاي حاتمي كيا هستم بهم پيشنهاد شده كه در «چ» بازي كنم. آقاي كيميايي بهم گفت سعيد حتماً قبول كن، اگر شد من صبر مي كنم تا بازي ات تمام شود، بعد «دست تنها» را مي سازم البته بعداً ارشاد به كل، اين سناريوي آقاي كيميايي را رد كرد. به هر حال وظيفه خودم مي دانستم وقتي كيميايي من را براي «دست تنها» انتخاب كرده از او اجازه بگيرم و بعد بروم سركار حاتمي كيا.

نكته خاصي براي پذيرش بازي در «چ» پيش نيامد؟

سعید راد - سایت سینما قدس اردبیل

از آقاي حاتمي كيا پرسيدم چرا من را انتخاب كردي! گفت فيزيك و جنس صورتت نزديك به آن چيزي است كه من از فلاحي مي خواهم. گفت اگر لنز بذاري چهره ات نزديك مي شود البته نمي خواهم شبيه سازي كنم. ارتشي بودن با فيزيك و فرم بدن تو متناسب است. بعد من فقط دو تا عكس ديدم و يك فيلم كوتاه كه در مجلس گرفته شده بود و يك صدا، بعدش با خودم كه فكر كردم ديدم اين آدم ژنرال است پس لباس شيك مي پوشد. شلخته نيست. زير پيراهنش از لباسش بيرون نمي ند. مرتب و مستحكم است.

نكته ديگري در دفتر حاتمي كيا پيش نيامد؟

پرسيدم چمران را چه کسی بازي مي كند. حاتمي كيا گفت برايت مهم است؟ گفتم بله به هر حال خيلي مهم است كه چه بازيگري نقش چمران را بازي مي كند. گفت دو سه روز ديگر معلوم مي شود و شد فريبرز عرب نيا كه من خيلي از بازي اش خوشم مي آيد. عرب نيا بازيگري را هم تكنيكال بلد است و هم حسي.

شيوه کار حاتمي کيا به اين صورت است که به دورخواني فيلمنامه اعتقاد دارد و پيش از شروع فيلمبرداري به تمرين با بازيگران مي پردازد.

بله. ما جلسات دورخواني فيلمنامه داشتيم. من وقتي به ايران برگشتم در گفتگو با هوشنگ گلمکاني حرفي زدم که هيچ کس به آن دقت نکرد. بازيگر در سينماي ايران کسي است که باهوش باشد و سريع خودش را به روايت کارگردان برساند. چون کارگردان رهبر ارکستر است. اگر قرار باشد هرکس ساز خودش را بزند نظم و روال ارکستر به هم مي خورد. وقتي قرار شد در فيلم «چ» بازي کنم تلاش کردم منطبق با شيوه کار حاتمي کيا شوم. در واقع سريع خودم را رساندم به حاتمي کيا حالا ايشان دوست دارد بازيگرش مثلاً 10 دفعه تمرين کند. يک پلان سخت را در چند برداشت بگيرد تا به نتيجه دلخواهش برسد، من بازيگر بايد خودم را با ايشان همراه کنم چون مولف فيلم کارگردان است.اينجا اينقدر در آپارتمان فيلم ساخته اند که تا فضاي يک کار متفاوت است مي گويند واي چه فيلم سختي! فيلم سخت و آسان نداريم. يک فيلم تاريخي ساخته مي شود به نام «بن هور» يک فيلم عاشقانه هم مي سازند مي شود «لاو استوري». هر فيلم اقتضاي خودش را دارد. کار بايد حرفه اي باشد. الان مد شده کارگردان پشت اين چيزها که اسمش را هم نمي خواهم بدانم مي نشيند.

مونيتور.

آره اسمش را نمي خواهم ياد بگيرم! پشتش مي نشينند و مثلاً مي گويند پرده در گوشه راست تکان خورد! آن موقع اين خبرها نبود. يک آريفليکس شکسته بود. کارگردان يک نگاه به فيلمبردارش مي کرد و تأييد پلان را از او مي گرفت. من در فيلم داد شاه نگاهم به نعمت حقيقي بود و وقتي حقيقي مي گفت پلان درست است خيال همه راحت مي شد. مثل الان هم نبود که سريع و همان نما را ببينند. گاهي وقت ها چند هفته طول مي کشيد تا نگاتيو به لابراتوار برود، چاپ شود و اگر سالني خالي پيدا شود که آن را ببينند. کارگردان و فيلمبردار جنس بازي را مي شناختند و وقتي تأييد مي کردند من شب راحت مي خوابيدم. سر «سفر سنگ»  بازي من در ميدانگاهي در نمي آمد. من از سر «ساخت ايران» امير نادري از آمريکا آمده بودم که نقش يک بوکسور را بازي مي کردم. اصلاً فضاي روستا را نمي شناختم. اين مولف بود که نقش را در آورد. دستار را بستم و در پلان اول رفتم جلوي دوربين اما در نمي آمد. تازه قرار بود 8 تا پلان گرفته شود ولي يک دفعه کيميايي گفت يک پلان. فيلمبردار هم بهارلو بود. زماني که شروع کرديم به گرفتن، بلندگو دست کيميايي بود گفت: سعيد گام هايت را بلندتر بردار. بلند گام برداشتم و کولي «سفر سنگ» در آمد. اين تأليف است. سر «تنگنا» من بچه بولينگ عبده بودم. اصلاً ميدان توپخانه تا حالا نرفته بودم. جنوب شهر را نمي شناختم. بولينگ بازي مي کردم و اصلاً بيليارد بلد نبودم. نادري يادم داد چطور چوب بيليارد دستم بگيرم و علي خوشدست در آمد. الان بيليارد دستشان مي گيرند جوري که انگار بيل دستشان گرفته اند.

اگر موافق باشيد برگرديم به فيلم «چ» که توليد دشواري داشت و اختلاف ميان حاتمي کيا و فريبرز عرب نيا باعث شد حاشيه هاي زيادي در مرحله توليد رقم بخورد.

در مورد اين اختلاف ترجيح مي دهم صحبت نکنم. من بازيگر فيلم «چ» بودم و در حيطه وظايف خودم بايد حرف بزنم.

کاري به ماهيت و چرايي اختلاف نداريم. سوال اين است که اين دعوا آيا به خود فيلم هم لطمه زد؟

قطعاً لطمه زد. مگر مي شود اختلافي در اين سطح به فيلم لطمه نزند. من هم به حاتمي کيا و هم فريبرز عرب نيا ارادت دارم. جايگاهشان هم در سينما مشخص است. به نظرم اختلاف ميان اين دو عزيز به فيلم «چ» لطمه زد و اگر همه چيز از ابتدا درست مديريت مي شد اين اتفاق ها رخ نمي داد.

منظورتان اين است که تهيه کننده در اين زمينه خوب رفتار نکرد؟

بندي در قرارداد عرب نيا بود که تهيه کننده با او توافق کرده بود آخر هر هفته به تهران بيايد . خب بند به اين مهمي را تهيه کننده به حاتمي کيا نگفته بود. هم فريبرز حق داشت چون از ابتدا شرط کرده بود و قراردادش با تهيه کننده با در نظر گرفتن اين شرط امضاء شده بود هم حاتمي کيا حق داشت چون بايد به عنوان کارگردان در جريان اين موضوع قرار مي گرفت نه اينکه بعد از شروع فيلم متوجه شود.

در واقع اين شروع اختلاف ميان حاتمي کيا و عرب نيا بود.

بله تمام سوء تفاهم ها هم از اينجا شروع شده، به هر حال با صحبت اين مسئله حل شد و به هر حال فضايي پيش آمد که همان سوءتفاهم اوليه، مقدمه اي بر اختلاف هاي بعدي شد.

تا جايي که در يک مرحله کار تعطيل شد.

وقتي گفتند کار تعطيل برگرديم تهران. به آقاي قائم مقامي گفتم من مي مانم پاوه چون مطمئنم شما برمي گرديد و فيلم را تمام مي کنيد. تجربه ام به من مي گفت که اين فيلم به هر حال نيمه کاره نمي ماند. در نهايت هم همين اتفاق افتاد.

دلخوري و اختلاف سر هر پروژه اي ممکن است پيش بيايد ولي رفتار حرفه اي اين است که شما وظيفه ات را انجام بدهي. فيلم که تمام شد حالا دلخوري هايت را بگو. بيا نقد کن و حتي غر بزن.

کار فراز و نشيب دارد. ممکن است طولاني شود عوامل خسته شوند و حساسيت هايشان بالا برود و دلخوري هم اين وسط پيش بيايد ولي هيچ اتفاقي در پشت صحنه، نبايد تأثير منفي بر کيفيت فيلم بگذارد. همه بار فيلم آن هم فيلمي مثل «چ» نبايد به دوش کارگردان انداخته مي شد. توليد و تهيه، اگر کارشان را درست انجام مي دادند حاتمي کيا با ذهن آسوده تري فيلم دلخواهش را مي ساخت. نياز به گفتن ندارد که حاتمي کيا کارگردان بزرگي است. فريبرز عرب نيا هم جزو بازيگران خوب سينماي ماست. من به فريبرز مي گفتم بهت حسودي ام مي شود تو شش سال سر پروژه اي مثل «مختار» بودي که من مي دانم چقدر آن کار سخت بود. مگر شوخي است؟ شش سال اين کار طول کشيده و با آن حجم بازي خيلي کار دشواري براي بازيگر بوده. هيچ کس نمي توانست «مختار» را جز عرب نيا بازي کند. آن سکانس فينالش شاهکار است.

جالب اينکه سر «مختار» حاشيه و اختلافي از جنس اتفاقي که سر «چ» رخ داد پيش نيامد.

علتش اين است که کار درست مديريت شده. با حساسيت هاي بازيگر آشنا بوده و مديريتش مي کرده اند. کار حرفه اي يعني همين شما موظفيد از هنرمندي که سر پروژه حاضر شده مراقبت و مديريتش کنيد. سر صحنه همه کساني که هستند بايد حرفه اي باشند و کارشان را درست انجام دهند. گاهي اوقات يکي از گروه تدارکات اشتباهي را به دليل غير حرفه اي بودن مرتکب مي شود که تهش به اختلاف ميان مثلاً کارگردان با فيلمبردار يا بازيگر منجر مي شود. همه کساني که سر يک فيلم حاضر مي شوند بايد کارشان را درست انجام بدهند. از کارگردان تا آن دوست عزيزي که سر صحنه چاي مي دهد. وقتي رفتار حرفه اي نباشد مي شود يک فيلمي که خودم در آن حضور داشتم که با 6 نفر از راننده هاي فيلم بازي کردم. اين توهين آميز است آنها بچه هاي خوب و با معرفتي بودند و خيلي هم زحمت مي کشيدند اما راننده بودند نه بازيگر. براي اينکه پول ندهند از هر کسي که گوشه و کنار بود استفاده مي کردند.

در  فيلم «چ» که راننده ها جلوي دوربين نرفتند. پروژه فاخر بود و ظاهراً مشکل مالي هم وجود نداشت.

قاعده بازي در فيلم «چ» به هم خورد كه آن اتفاق ها افتاد. كه كارگردان، فيلمبردار، بازيگر، طراح حرفه اي باقي اش كات! همه بايد حرفه اي باشند. يك آدم غير حرفه اي يكهو يك گاز اضافه مي دهد ماشين مي رود ته دره!

و يك نكته درباره اعتبار هنرپيشه. در سينماي ايران سناريو نوشته مي شود، مي رود ارشاد. تصويب مي شود. پيش توليد. كارگردان. دكوپاژ. طراح و چندين و چند تخصص ديگر براي اينكه شما آقاي هنرپيشه بروي جلوي دوربين و بگويي «فعلاً ارتش منم!» يعني همه عوامل چيده شده تا شما بروي جلوي دوربين و بازي كني و تماشاگر قرار است تو را تماشا كند. همه عوامل بايد در خدمت اين تماشا و ديده شدن بازيگر باشد. اما آيا اين اتفاق در سينماي ايران رخ مي دهد؟ چقدر مناسبات حرفه اي است؟ چقدر براي تخصص ارزش قائل مي شود؟

سعید راد - سایت سینما قدس اردبیل

تخصص يعني اينكه هرچه كه كارگردان مي خواهد برايش فراهم شود تا پلان دلخواهش را بگيرد. بين كارگردان هايي كه من با آنها كار كرده ام آقايان حاتمي كيا و درويش شرايط مورد نظرشان فراهم نباشد پلان را نمي گيرند. خب خودتان را برسانيد! سر «زنگي و رومي» آقاي تقوايي براي يراق هاي افسراي انگليسي در بوشهر چرم مي خواست، شما آورده بودند! سكانس هاي هليكوپتر در فيلم «چ» فوق العاده است. همه اين صحنه ها هم در خطرناك ترين جاهاي كردستان فيلمبرداري شد. شما صحنه ها را نگاه كنيد اين مديريت خلاق حاتمي کيا است كه نتيجه اش شده سكانس هاي به ياد ماندني فيلم «چ». حالا متأسفانه با مشكلاتي كه پيش آمده پايان فيلم آن طوري كه حاتمي كيا مي خواست نشد. «چ» الان نيمه كاره است.

با توجه به اينكه شما فيلمنامه را خوانده ايد آيا نقش عرب نيا بعد از اختلاف هايي كه پيش آمد كمرنگ نشده؟

اصلاً. نقش چمران در فيلمنامه هميني است كه در فيلم مي بينيد. بعضي از صحنه ها به خاطر طولاني شدن فيلم در تدوين درآمد. 6-7 تا صحنه گردن كلفت خودم از فيلم درآمده كه يكي اش خيلي فوق العاده بود. 5 روز كار كرديم با 40 بازيگر ولي در تدوين كارگردان تشخيص داده براي كمك به ريتم فيلم آن را دربياورد.

نيامدن عرب نيا براي سكانس فينال ظاهراً به نقش شما هم لطمه زده؟

بله قرار بود در انتهاي فيلم فلاحي برگردد و اتفاقاً سكانس بسيار زيبايي را هم آقاي حاتمي كيا طراحي كرده بودند. وقتي عرب نيا نيامد فرد ديگري را گريم كردند و خواستند از پشت سر فيلمبرداري كنند ولي در نهايت نشد و درنيامد.

در سينمايي كه فقدان قهرمان يكي از مشكلاتش است، «چ» امتياز ويژه اي داشت و آن داشتن قهرمان است.

در فيلم «چ» همه قهرمان هستند. چمران و فلاحي و اصغر وصالي. چقدر بابك حميديان نقش وصالي را خوب درآورده و وصالي يكي از قهرمان هاي فيلم «چ» است كه در اين سينما مي ماند. يا نقش خانم مريلا زارعي. تسلط و توانايي مؤلف است كه قهرمان مي سازد. من با حاتمي كيا كه در مورد فلاحي صحبت مي كردم مي ديدم كه چقدر احاطه دارد به اين نقش. خب از همين شناخت است كه قهرمان در مي آيد قهرمان در خلأ به وجود نمي آيد. چمراني هم كه در فيلم «چ» مي بينيد چمراني است به روايت حاتمي كيا و درستش هم همين است. اين سينماست و كاراكترها نگاه مؤلف را انعكاس ميدهند.

و يک نکته حاشيه اي در مورد فيلم «چ». به نظر مي رسد بعد از اينکه حاتمي کيا در جشنواره جايزه نگرفت او شروع کرده به انتقاد از همه کس و همه چيز. مي گويند چون حاتمي کيا امسال سيمرغ نگرفته آن قدر عصباني شده که حالا دنبال عوض کردن اسم جشنواره فجر است!

اين حرف را اصلا قبول ندارم. حتماً چيزي هست که من خبر ندارم ولي حاتمي کيا مي داند و به همين دليل واکنش نشان مي دهد.

سعید راد - سایت سینما قدس اردبیل

«چ» بهترين فيلم حاتمي کيا در همه اين سالهاست و واضح است که داوران جشنواره به هر دليل درباره اين فيلم دچار اشتباه شده اند ولي اين دليل نمي شود که ايشان که براي فيلم هاي متوسطش هم قبلاً سيمرغ برده، اينطور به همه حمله کند و هميشه طلبکار باشد.

من فکر مي کنم قضيه خيلي مهمتر از سيمرغ و داوري جشنواره و اين مسائل است. اين دعوا قطعاً براي جايزه جشنواره نيست چون کسي سيمرغ را گرفته که مورد قبول آقاي حاتمي کياست. آقاي درويش سيمرغ را گرفته و تعريفي که آقاي حاتمي کيا از آقاي درويش در قم کرد را تا حالا هيچ کس نکرده بود.

حاتمي کيا دل بزرگي دارد. من 5 ماه شب و روز با حاتمي کيا بودم و بر اساس شناختي که دارم حرف مي زنم. انتقاد حاتمي کيا هر دليلي داشته باشد ريشه اش قطعاً نبردن سيمرغ نيست. حاتمي کيا خيلي بزرگتر از اين حرف هاست وگرنه نمي توانست «به رنگ ارغوان» بسازد. نمي توانست «بوي پيرهن يوسف» بسازد. «بوي پيرهن يوسف» را يک آدم عاشق ساخته.

کنار همکاري با فيلمسازان شاخص با کارگردان هاي جوان و فيلم اولي هم همکاري مي کنيد.

هميشه اين کار را کرده ام و منفعتش را برده ام. وقتي با کارگردان فيلم اولي کار مي کنم در تمام طول فيلمبرداري لذت مي برم. چون مي بينم جوان با استعداد و با انرژي دارد تلاشش را مي کند که فيلم خوب بسازد ولي از جايي کار مي لنگد. از جايي که از طرف تهيه کننده نيروهاي غير متخصص و ارزان به کارگردان داده مي شود. فيلم حرفه اي با عوامل حرفه اي بايد ساخته شود. من يک فيلم اولي کار کردم که در جشنواره هم بود. کلي از اين بازيگران تلويزيوني در آن بودند که همه شان هم بچه هاي خوبي هستند ولي مناسب کار سينمايي حرفه اي نيستند. سر فيلمي، بازيگري مقابلم بود که آنقدر از دستش استفاده مي کرد که فکر مي کردي دارد پانتوميم بازي مي کند. وقتي بهش مي گويي جواب مي دهد دست من را ازم نگير! کارگردان هم حرفي نمي زد. خب با اين نگاه قرار است، به کجا برسيم؟!

کار کردن با کارگردان هاي فيلم اولي اين ريسک را هم دارد که با وجود فيلمنامه خوب، شرايط نامناسب به روند توليد لطمه بزند.

ولي از بين همين جوان ها فيلمسازهاي خوبي هم بيرون مي آيد. به شهادت همه من سر کار کارگردان هر فيلم اولي اصلاً دخالت نمي کنم. شايد در خلوت بر اساس تجربياتم نکته اي را به کارگردان بگويم ولي سر صحنه حواسم هست که آن جوان، کارگردان فيلم است و بايد در خدمت انديشه او بود.

و يک نکته درباره خودتان. شما خيلي خوب تناسب اندامتان را حفظ کرده ايد. آن هم در سينمايي که بعضي از بازيگران شاخصمان اندام بي قواره اي پيدا کرده اند و زيادي چاق شده اند.

يکبار در شمال بازيگري را ديدم که خيلي چاق شده بود. گفتم با خودت چيکار کردي؟ چرا اين جوري شدي؟ گفت قرار است رل يک آدم پنجاه ساله را بازي کنم کارگردان گفته بايد چاق شوم. گفتم اگر کارگردان گفته براي بازي در نقش رل آدم پنجاه ساله بايد چاق شد بايد فاتحه آن سينما را خواند.

حرفه ما يعني بدن ما. من بازيگر اگر از بدنم مراقبت نکنم يعني مرده ام. بايد مرتب ورزش کنم. تغذيه ام درست باشد. خوابم سر ساعت باشد تا تناسب بدنم حفظ شود. من مواظب خودم هستم. حواسم هم هست که در چه فيلمي بايد بازي کنم.

خيلي از نقش ها را رد مي کنم چون از همان ابتدا مي فهمم اين فيلم مناسب من نيست. بعضي از کارگردان ها هم هستند که فيلمسازان خوبي هستند ولي مي فهمم که متناسب با من نيستند. آقاي کمال تبريزي خيلي کارگردان خوبي است ولي چند بازي من به فيلم هاي ايشان نمي خورد. من نمي توانم «ليلي با من است» بازي کنم. آن نقش، جنس بازي پرويز پرستويي را مي طلبيده که با هنرمندي هم آن را بازي کرده. جنس بازي من به اسکندر «دوئل» و فلاحي «چ» مي خورد. کارگردان و در واقع مولف هم اين را متوجه شده که من را انتخاب کرده. سر «دست تنها» که متأسفانه ساخته نشد کيميايي نقش را با ويژگي ها و جنس بازي من متناسب و همخوان کرد. اگر «دست تنها» ساخته مي شد آن وقت من به شما مي گفتم که امتداد درست جنس نگاه و بازي من در سينماي ايران يعني چه.

و حرف آخر

مي گويند من بازيگر سخت گيري هستم. من وسواس دارم. چون حرفه اي هستم.

خارج از متن

من يك بازيگرم. بازيگري كه پاي مكتب بزرگان كار ياد گرفته ام. تكنيك ياد گرفته ام. حسي بازي مي كنم. شغلم را بلدم. حاتمي كيا براي سرلشگر فلاحي يك جنس بازي در نظر گرفته بود كه من گفتم نقش را جور ديگري مي بينم. البته آدم منضبطي هستم و به حرف كارگردان گوش مي كنم چون اگر اين جور نباشد سنگ روي سنگ بند نمي شود. گفتم البته نمي خواهم دخالت كنم. ولي ياد گرفته هاي من مي گويد فلاحي را بايد جور ديگري بازي كرد. فضا خيلي حرفه اي و پرتفاهم بود. حسين جعفريان هم كه آنجا بود گفت سعيد اگر اتواي داري بزن. حاتمي كيا هم استقبال كرد وقتي اجرا كردم حاتمي كيا در جمع آمد شانه هاي مرا بوسيد و گفت فلاحي درآمد. اين برخورد يك كارگردان بزرگ اين مملكت است.

به جوان ها رويا نفروشيد!

 همه اذعان دارند سينماي ما به لحاظ بازيگر كاملاً اشباع است. كلي جوان در آموزشگاههاي بازيگري هستند كه بعضي هايشان بالاي 8 ميليون تومان هم پول داده اند، حالا يك پلان هم بازي نكرده اند. جواب اين ها را كي مي خواهد بدهد؟ اين تبي كه بين  مردم انداخته اند، فكر ميكنند بازيگري ساده است، النگوي مادرشان را مي فروشند، پول قرض ميكنند تا شهريه كلاس بازيگري دهند، اينها پس فردا قرار است چكار كنند؟ همين هايي كه الان هستند شنيدم بعضي هايشان دور هم جمع مي شوند و مي خواهند تعاوني درست كنند براي توليد چون كسي پول نمي دهد. در اين شرايط چرا به جوان ها رويا مي فروشيد؟

براندو زاپاتا را آفريد

مي گويند براي نقش فلان آدم رفتيم كسي را آورديم كه عين خودش است. اين افتخار كردن دارد؟ اينجا سينماست. دادشاه يك بلوچ 40 كيلويي چروكيده بود اگر يكي با ويژگي هاي خودش نقش دادشاه را بازي مي كرد قهرمان آفريده مي شد؟ كسي مي رفت پول بليت بدهد چنين كسي را نگاه كند. بعد نوشتند «بلوچي با چشم هاي سبز». بله ! بلوچي با چشم هاي سبز كه تماشاگر باورش مي كرد كه اين ياغي است. شما عكس هاي چگوارا نگاه كنيد بازيگري هم كه نقش را بازي كرده ببينيد. يا زاپاتا، مارلون براندو زاپاتا را در سينما زاپاتا كرد. يعني چي بروي يكي را از تو خيابان پيدا كني چون شبيه فلان شخصيت واقعي است!

منبع: بانی فیلم آنلاین

آماده سازي سند: مدير سايت سينما قدس اردبيل | 14 فروردین ماه 1393

   Copyrights All Right Reserved © | كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق و مربوط به سينما قدس اردبيل مي باشد.  

  تمامی خدمات و فعالیت‌ های این وب سایت، تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

  طراحي، راه اندازي و پشتيباني: گروه توليد محتواي «دسته جدا» - abandApart.ir