پایگاه رسمی سینما قدس اردبیل

  سينما قدس اردبيل، اولين و با سابقه ترين سينمايِ مجهز به سايت اينترنتيِ شهرستانيِ كلِ کشور

سینما قدس اردبیل در اینستاگرام کانال سینماقدس اردبیل در آپارات

تلگرام سینما قدس اردبیل

گوگل پلاس سینما قدس اردبیل

صفحه فیس بوکِ سینما قدس اردبیل

 

 آرشيو  مقالات و نوشته هاي سينمايي   

سینما قدس اردبیل اولین سینمای شهرستانی کل کشورِ دارای سایت اینترنتی

وب سايت اطلاع رسانی سينما قدس اردبيل

بيوگرافي هنرمندان برتر سينما به انتخاب سايت

بيوگرافي هنرمندان برتر سينما به انتخاب سايت؛ (ده كارگردان برتر، ده بازيگر مرد برتر سينما، ده بازيگر برتر زن سينما)

بیوگرافی هنرمندان برتر سینما به انتخاب سایت

ویژه نامه سینمایی: بیوگرافی کوئنتین تارانتینو

ویژه نامه سینمایی: بیوگرافی کوئنتین تارانتینو

برای دیدن ویژه نامه اینجا را کلیک کنید

ویژه نامه سینمایی: پیرامون فیلم سینمایی «کازابلانکا»

ویژه نامه سینمایی پیرامون فیلم کازابلانکا

برای دیدن ویژه نامه اینجا را کلیک کنید

ویژه نامه سینمایی: پیرامون فیلم سینمایی درباره اِلی...

ویژه نامه سینمایی: پیرامون فیلم سینمایی درباره اِلی

برای دیدن ویژه نامه اینجا را کلیک کنید

طراحی و راه اندازی وب سایت اینترنتی در استان اردبیل

طراحی و ساخت وب سایت در اردبیل

موسیقی سایت را گوش کنید

موسيقي سايت را گوش كنيد

بازگشت به صفحه تحلیل فیلم ها

بازگشت به تحلیل فیلمها

نگاهي به فيلم سينمايي «چيزهایي هست كه نمي داني»

   عنوان یادداشت:

نگاهي به فيلم سينمايي «چيزهایي هست كه نمي داني»

روايت سينمايي عشق، با ذكاوت و زيركي

فردین صاحب الزمانی در نخستین اثر بلندش سوژه‌ای نه چندان بدیع برگزیده اما با پرداختی مناسب توانسته است گامی محکم در عرصه فیلمسازی بردارد. «چیزهایی هست که نمی‌دانی» درباره علی (با بازی علی مصفا) راننده آژانسی است که در دوران دانشجویی علاقه‌ای بین او و هم دانشگاهی‌اش، سیما (مهتاب کرامتی) وجود داشته ولی هرگز بروز نیافته‌ است. سیما علی‌رغم میل باطنی، به ازدواج شخص دیگری درمی‌آید و حالا با او دچار مشکل شده و برای درد دل سراغ علی می‌آید. علی در حین کار اندک ‌اندک دلبسته یکی از مسافران ثابتش (لیلا حاتمی) می‌شود.

ليلا حاتمي در نمايي از فيلم سينمايي چيزهايي هست كه نمي داني

البته روایت فیلم به این سرراستی که در این خلاصه داستان خواندید، نیست. کما اینکه نوع روایت فیلم تبدیل به نقطه اتکای آن و برگ برنده صاحب زمانی می‌شود. او قصه‌ای آشنا را با بیانی تازه‌ تر روایت کرده و فرم را به خوبی در خدمت اثر درآورده‌ است به گونه‌ای که ضعف‌ های فیلمنامه هم از این طریق کمتر به چشم می‌آید.

چیزهایی هست که نمی‌دانی، در دل روایت کلی ‌اش، خرده داستان‌ های فراوانی دارد که به فیلمساز امکان بیان نقطه نظراتش را هم می‌دهد. در این میان اما پررنگ ترین مسأله (که به کلیت اثر و مفهوم آن مرتبط است) بحث دگرگونی و تغییر بینش نسبت به زندگی است. این مفهوم در چند نقطه از فیلم با اشاره به زلزله‌ای که شایعه آن در شهر ولوله ایجاد کرده، نمود می‌یابد و در دو سکانس پشت سر هم بیان می‌شود. صاحب زمانی البته توانسته این مفهوم را بدون شعار و اغراق بیان کند به گونه‌ای که تکرار آنها توی ذوق نمی‌زند.

صاحب الزمانی از طریق کاراکتر اصلی ‌اش (راننده آژانس) گوشه‌ هایی از جامعه و مسائل مبتلا به را تصویر می‌کند. این خرده داستان ‌ها که نمونه پررنگ آن را در رفتار مترجم مضطرب و پزشک مغرور می‌بینیم، به جذابیت و گیرایی فیلم کمک چندانی نمی‌کند. فیلمساز از طریق مترجم نگران، با دیالوگ‌هایش درباره زندگی و معجزه، می‌خواهد زمینه تغییر نگرش کاراکتر اصلی فیلم (راننده تاکسی) را فراهم کند و بخشی از اضطراب ‌‌های حاکم بر مردم جامعه را نشان دهد.

پزشک خودبین هم که در مراوده با همسرش دچار مشکل است، تصویری گیرا از معضلات زناشویی که حتی در اماکن عمومی جامعه نمودش به وفور یافت می‌شود، ارائه نمی‌دهد. خانه زن معتاد مواد فروش با آدم‌های داخل آن نیز تصویری جدید نیست و حرف تازه ‌ای بیان نمی‌کند. این خرده داستان ‌ها شمایل آشنایی از فیلم ‌های اجتماعی و بعضاً ناموفق سال‌های ابتدایی دهه هشتادند که از قضا همگی مثل فیلم صاحب زمانی در شب اتفاق می‌افتند.

کارگردان اگرچه به آنچه در ذهن داشته (ارائه تصویرمختصر از معضلات جامعه) رسیده اما می‌توانست با شاخ و برگ دادن به این خرده داستان ‌ها، به طراوت اثرش بیافزاید. نکته‌ای که خیلی اوقات مورد غفلت فیلمسازان ما قرار می‌گیرد این است که فراموش می‌کنند غالب مردم ابتدا به ساکن سینما را وسیله سرگرمی می‌دانند. در شرایط حاضر هم اقبالشان بیشتر به سمت آثار با طراوت ‌تر (نمی‌گویم کمدی) است. فیلمساز از این رهگذر بدون اینکه به ورطه سخیف ‌سازی بیفتد می‌تواند با پررنگ کردن وجه باطراوت فیلمش، تلخی ‌های عینی جامعه را راحت ‌تر حقنه کند. به گونه‌ای که نه انگ سیاه‌ نمایی بخورد و نه دچار ممیزی ‌های احتمالی شود.

چیزهایی هست که نمی‌دانی، روایت عشق است. عشق که ما ایرانی ‌ها در ادبیات کلاسیک و مدرن به شیوه‌ های مختلف بیانش کرده‌ایم و در این راه ید طولایی داریم. متأسفانه گاهی این مفهوم سوء‌ تفاهم ایجاد می‌کند و برخی ناآگاهان تعابیر دیگری مثل عشق مثلثی به آن می‌دهند. شاید هم تقصیر خود فیلمسازان باشد که توانایی بیان این مفهوم را ندارند.

در جامعه اخلاقی ما ذکاوت و زیرکی لازم است تا بتوان عشق را بر پرده آورد. چیزهایی هست که نمی دانی در این راه تا حدودی موفق است ولی نمی‌توان از آن به عنوان الگویی ایده‌آل در این باره نام برد. البته صاحب‌زمانی به مراتب بهتر از بسیاری از فیلمسازان پرمدعا که نمونه فراوانش را در جشنواره امسال شاهد بودیم توانسته این مفهوم را منتقل کند. کاری که علی مصفا هم توانست در «پله آخر» تا حدودی انجامش دهد.

پایان فیلم هم قابل پیش‌بینی و بر اساس الگوهای آشنا است اما فرمی تازه دارد. این پایان اگرچه باز نیست اما مخاطب از طریق دیالوگ و نوع رفتار کاراکتر اصلی متوجه پایان خوش آن می‌شود. از این معبر صحنه شیرخوردن گربه چندان قرابت و همخوانی با فیلم ندارد. چه ما با فیلمی سرراست رو به رو بوده‌ایم که بدون ارجاعات و نشانه و نمادهای بیرونی حرفش را زده و در پایان ناگریز از تعبیر نماد می‌شویم. در ادبیات عرفانی ما شیر نماد معنویات و نشانه خیر و برکت است و شاید فیلمساز از این طریق خواسته بر پایان تنگدستی و تنهایی کاراکترش تأکید کند.

منبع: خبرگزاری مهر | نویسنده: احمد رنجبر


نمونه موفق یک فیلم بدون بریز و بپاش/ شرایط تولید پارتیزانی بود!

مصاحبه اي با بازيگران و كارگردان فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني»

ارنست همینگوی جمله ‌ای درباره «پیرمرد و دریا» دارد که من قصه پیرمردی را نوشتم که به دریا می‌رود، ماهی می‌گیرد و برمی‌گردد؛ به هیچ چیز دیگری هم فکر نکردم اما تا به حال هزاران کتاب نوشته شده و برداشت‌های مختلف سیاسی و اجتماعی از این موضوع داشته‌اند. شما هم در «چیزهایی هست که نمی دانی» نگاه نمادین به موضوعات نداشته‌اید و به همین دلیل فضا و شخصیت‌ ها این قدر خوب درآمده اند.

صاحب ‌الزمانی: نماد خطرناک است. خیلی برایم جالب است این نظر شما؛ در نسخه اول فیلمنامه که نوشتیم به جای آن سکانس ابتدایی در جاده، یک رویا بود که یک نفر در شبی تاریک، در دریا ماهیگیری می‌کرد و یک نریشن می‌آمد که بخشی از «پیرمرد و دریا» بود که شما اشاره کردید. این نریشن بخشی از ذهن پیرمرد بود که می‌گفت: «دارد نوک می‌زند، دارد به قلاب نوک می‌زند.» او منتظر یک ماهی بزرگ است. در عین حال تمام پیرمرد و دریا این ایده را به ذهن می‌آورد که گرفتن آن ماهی بزرگ مهم نیست، مهم آن لذتی است که لحظه به لحظه در حین ماهی گرفتن تجربه می‌کنید. همین جزئیات است که زندگی را زیبا می‌کند. تمام این لحظات مهم است. سوال اولی که مطرح کردید درباره انگیزه فیلمسازی، باید بگویم درست عین همین موضوع است.

فیلم بعدی شما قرار است چه زمانی ساخته شود؟ باید هشت سال دیگر صبر کرد!

صاحب ‌الزمانی: فعلاً در حال نوشتن فیلمنامه هستیم و به فکرش هستم.

کرامتی: من یک نکته جالب بگویم. وقتی شما می‌خواهید صحنه فیلمبرداری را پیدا کنید، عمدتاً از هیاهوی جمعیت و از رفت و آمد، متوجه لوکیشن می‌شوید. اما سر صحنه این فیلم سکوت کامل بود. واجد سمیعی تهیه‌کننده فیلم، خیلی کم صحبت می‌کنند. کارگردان و بازیگر هم همین طور. صحنه اولی که من بازی داشتم، به هر حال محیط بیرونی بود و شب هم بود. انتظار سر و صدا می‌رفت. هومن بهمنش هم نورهای موضعی در کار استفاده می‌کرد و خیلی نور عجیب و غریبی از دور دیده نمی‌شد که فکر ‌کنید محیط را مثلا کاملا‌ً درخشان کرده‌اند تا فیلمبرداری انجام شود. واقعاً تمام زمان ساخت این فیلم در آرامش کامل گذشت. این سکوت و ‌آرامش به خود فیلم هم منتقل شد. این تنشی که عمدتاً در بیشتر فیلم‌ها وجود دارد در این کار نبود. اگر قرار است زمان بگذرد و دوباره چنین اتفاقی بیافتد باز هم نتیجه عالی خواهد بود.

در نگارش فیلمنامه حتی برای لحظه‌ای احساس کردید جای دو شخصیت زن داستان را تغییر دهید؟

صاحب‌ الزمانی: از اول نوشتن فیلمنامه تنها به همین سه نفر فکر می‌کردیم. حتی تصور این جابجایی برای من خیلی سخت بود. هر تغییری همه چیز را به هم می‌ریخت. با شناخت مجموعه احساسات خودم نسبت به بازیگران آنها را انتخاب کردم. حتی درباره انتخاب بازیگران نقش‌ های فرعی که می‌خواستیم از بازیگران تئاتر باشند هم همین شرایط بود. تستی نمی‌گرفتیم. احساس می‌کردم این افراد برای این نقش‌ ها خوب هستند.

بازی ‌های یکدستی در فیلم دیده می‌شود آیا تمرین یا دورخوانی برای آنها صورت گرفته بود؟

صاحب ‌الزمانی: ما برای پیش‌ تولید خیلی زمان کمی داشتیم. خیلی ناگهانی شرایط مهیا شد.

کرامتی: وقتی فیلمنامه و شخصیت‌ پردازی ‌ها فکر شده و انتخاب ‌ها درست باشد، 50 درصد مسیر را رفته‌ایم.

مصفا: موضوعی که خانم کرامتی درباره فیلمنامه‌ می‌گویند کاملاً درست است. به هر حال چند سال روی متن کار شده بود. آن اتفاق ‌هایی که معمولاً در تمرین‌ ها و دورخوانی‌ ها می‌افتد و نویسنده به این نتیجه می‌رسد که تغییراتی انجام دهد از قبل در این فیلمنامه فکر شده بود.

کرامتی: به من شخصاً گفتند که بازی نکن. فقط بازی در فیلم نباشد و این کلید خوبی برای من بود. درباره تمرین هم باید بگویم چون دوربین دیجیتال بود ما این امکان را داشتیم که از همان ابتدا ضبط کنیم و بعد ببینیم درست است یا نه. این امکان را داشتیم چون خیلی از صحنه ‌ها هم در ماشین می‌گذشت شرایط پارتیزانی بود. شرایط تولید این گونه نبود که سر صبر بتوانیم کار را جلو ببریم. همه چیز برنامه‌ریزی شده بود و مشکلی نداشتیم.

صاحب ‌الزمانی: حتی ما 10 روز زودتر از برنامه‌ای که بهروز شعیبی، برنامه‌ریزی کرده بود، فیلم را تمام کردیم.

کرامتی: با اینکه ما یک مشکل فنی داشتیم و بخشی از تصاویر از روی هارد پریده بود، مجبور شدیم دو سه سکانس را تکرار کنیم، ولی باز هم از برنامه عقب نبودیم.

مصفا: اگر این فیلم یک اکران درست داشت؛ (البته هنوز ناامید نیستم) می‌توانست یک نمونه موفق باشد از فیلمی‌ که بدون بریز و بپاش ‌های معمول ساخته می‌شود و جواب خوبی از آنها گرفته می‌شود.

کرامتی: اگر اتفاق ‌های خوبی در بخش اکران برای چنین فیلم‌هایی بیفتد این گونه آثار بیشتر ساخته می‌شود. از طرفی سلیقه مخاطب هم تغییر می‌کند. مخاطبان نشان دادند که آمادگی دیدن چنین فیلم‌ ها و لذت بردن از آنها را دارند. فیلم‌هایی با هزینه میلیاردی ساخته می‌شوند که هیچ تفکری پشت آنها وجود ندارد و قطعاً‌ نتیجه هم خوب نخواهد شد.

مصفا: مثل این است که فقط سفارشی باید انجام شود.

کرامتی: با بودجه‌ های میلیاردی که هزینه یک فیلم می‌شود فکر کنیم چند فیلم از این دست می‌تواند ساخته شود. ما با این آثار مخاطب را عادت می‌دهیم که جور دیگری ببیند و چیز دیگری بخواهند. مدام می‌گوییم راه حل چیست؟ این یک راه حل است. ولی هیچ اتفاقی در ادامه مسیر نمی‌افتد.

برخی از منتقدان در مطالب خود، فیلم شما را شبیه به آثاری چون «تنها دوبار زندگی می‌کنیم»، «خشت و آینه» و حتی برخی آثار خارجی دانسته‌اند. درصورتی که شما می‌گویید فیلمنامه «چیزهایی هست که نمی‌دانی» هشت سال پیش نوشته شده و آن زمان «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» ساخته نشده بود.

صاحب ‌الزمانی: فیلم، برگرفته از اثر دیگری نیست. ولی این هست که من به‌ عنوان فیلمساز اثری را دوست داشته باشم و علاقه‌مند باشم در فیلمم نشانه‌ای از آن باشد. «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» را شنیده بودم که می‌گفتند فیلمم شبیه آن فیلم است. ولی متأسفانه من اصلاً نتوانستم این فیلم را ببینم. عمداً هم این فیلم را کنار گذاشتم که اگر شباهتی در بخش‌ هایی دارد من خودم را سانسور نکرده باشم. فیلم «خشت و آینه» را خیلی دوست دارم ولی خودم زیاد شباهتی بین این دو فیلم نمی‌بینم.

کرامتی: اگر دو فیلم به هم شباهت داشته باشند، چه ایرادی می‌تواند داشته باشد؟ یا اگر هم باشد مهم نیست.

صاحب ‌الزمانی: وقتی شما تعدادی کتاب خوانده‌اید و یا فیلم دیده‌اید و به آنها علاقه‌مندید در ناخودآگاهتان روی ذهن شما تأثیر می‌گذارند و احتمالاً به فیلمتان راه پیدا می‌کنند. بعد از اینکه فیلم را به چند نفر از دوستان نشان دادم گفتند فیلم «سامورایی» در ذهن تو بود؟ واقعاً نبود. ولی حتماً لوکیشن خانه شبیه آن فیلم بوده است. ولی اشارات ادبی و سینمایی به آثاری که دوست داشتم اگر در فیلم دیده می‌شود، عامدانه است. ولی این مثال‌ هایی که شما گفتید نیست. من در فیلم یک پلان داشتم که درست شبیه پلانی در «خشت و آینه» بود که حذفش کردم. همین که شخصیت علی در فیلم راننده تاکسی است یا دیالوگ ‌های او آهنگین است شاید به نظر برخی شبیه به «خشت و آینه» آمده است.

لوکیشن خانه علی در فیلم چقدر به نظر شما به عنوان منزلگاه یا خانه است و توانستید با آن ارتباط برقرار کنید؟

مصفا: برای من با مختصاتی که در این داستان تعریف می‌شود قابل قبول بود. به نوعی قابل باور است و آن فضا را دوست داشتم.

کمی این لوکیشن چیده شده به نظر می‌رسد.

مصفا: این هم یک جنبه جالب فیلم است. اینکه همه می‌گویند فیلم خیلی رئال است، در صورتی که «چیزهایی هست که نمی دانی» نمی‌تواند رئال باشد و اینها به شکل خوبی با هم درآمیخته شده است. یعنی در عین اینکه رئال نیست ولی خیلی رئال به نظر می‌رسد. حتی در بازی ها هم می‌توان چنین قضاوتی کرد. مدل بازی ‌ای که فردین می‌خواست آن مدل بازی‌ ای نیست که جلوی دوربین هرچی به نظر بازیگر می‌آید بگوید. دقیقاً می‌خواست عین دیالوگ‌ ها گفته شود. اینجا یک تناقض وجود دارد: دیالوگ ‌ها را باید بازیگر به گونه‌ای بیان کند که مخاطب، آن‌ها را قبول کند و در عین حال بازی هم نکند. ولی واقعاً اینگونه نیست که برخی کارگردانان می‌گویند من دلم می‌خواهد دوربین را روشن کنم و بازیگر همان طور صحبت کند. آن هم یک مدل است. من نمی‌گویم مدل بدی است. ولی مدل فردین چنین فیلمی ‌نبود. اما به گونه‌ای اینها با هم ترکیب شده که هم نظر فردین تأمین شده و هم اثر خود را گذاشته است. تا حدی که مخاطب آنها را باور می‌کند.

صاحب ‌الزمانی: ما خیلی راحت می‌توانستیم کافه اوریانت را که در حال حاضر در ابتدای خیابان سعدی دایر است، بازسازی کنیم ولی فیلمبرداری از این مکان را در دو روز کاری کافه انجام دادیم. در حالی که ما فیلمبرداری می‌کردیم افراد هم کار خودشان را در کافه انجام می‌دادند. این موضوع برمی‌گردد به احساس آدم که باید اول از همه خودم این فضا را قبول کنم تا مخاطب هم آن را بپذیرد. شرایط خانه علی هم همین طور است. من خودم دوست داشتم خانه‌ ام همین شکلی بود. مثلاً چیدمان کتاب‌ ها در لوکیشن خانه علی واقعی است ولی ممکن است کسی آنها را باور نکند.

کتاب‌ ها انتخاب شده بود؟ در میان کتاب‌ ها عناوینی به چشم می‌خورد که برای من جالب بود.

صاحب ‌الزمانی: نه، من یک اشتباهی در دو مقطع کردم. یکی اینکه این کتاب‌ ها را با دقت انتخاب نکردم و یکی دیگر فیلم ‌هایی است که فیلم‌ فروش در دست دارد. گفتم فیلم ‌های روز را بیاورند. در این میان سه فیلم از تورناتوره هست که به نظر می‌آید من شیفته کارهای او هستم. یا در اولین تدوین کسی از من پرسید که به دیوید لینچ علاقه داری؟ من گفتم نه. گویا سه فیلم از این فیلمساز بوده است که بعد تدوین را عوض کردم. در این موارد سهل ‌انگاری کردم و باید از کتاب یا فیلم ‌هایی استفاده می‌کردم که به فضای داستان ربط داشته باشد.


در ادامه عكس هايي از فيلم سينمايي «چيزهايي هست كه نمي داني» ساخته تحسين برانگيز فردين صاحب الزماني، آورده شده است.

ليلا حاتمي در نمايي از فيلم سينمايي چيزهايي هست كه نمي داني

نمايي از فيلم سينمايي چيزهايي هست كه نمي داني؛ با حضور ليلا حاتمي و علي مصفا

ليلا حاتمي در نمايي از فيلم سينمايي چيزهايي هست كه نمي داني

علي مصفا در نمايي از فيلم سينمايي چيزهايي هست كه نمي داني

مهتاب كرامتي در نمايي از فيلم سينمايي چيزهايي هست كه نمي داني

منبع: خبرگزاري مهر | گفتگو: بیتا موسوی و محمد صابری

آماده سازي سند: مدير سايت سينما قدس اردبيل | کاربر: مرتضی طالب پور

 

صفحه نخست | آرشیو سالیانه اکران فیلمها | يادداشتهاي سينمايي | تحليل فيلمهاي سينماي ايران | بيوگرافي هنرمندان | ويژه نامه سينمايي | گالري عكس | موسيقي فيلم | پيوندها | جستجو

وبسایت اردبیل سینما | ویدئوها | کانال تلگرام سینما | بازتاب اخبار سینما قدس در جراید | آخرين تحولات | نقشه سایت | درباره ما | تماس با ما

   Copyrights All Right Reserved © | كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق و مربوط به سينما قدس اردبيل مي باشد. کپی برداری از مطالب این سایت پیگرد قانونی خواهد داشت. 

  تمامی خدمات و فعالیت‌ های این وب سایت، تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است. این سایت، اولین وبسایت سینمایی استان اردبیل می باشد.

  طراحي، راه اندازي و پشتيباني: گروه توليد محتواي «دسته جدا» - abandApart.ir