پایگاه رسمی سینما قدس اردبیل

  سينما قدس اردبيل، اولين و با سابقه ترين سينمايِ مجهز به سايت اينترنتيِ شهرستانيِ كلِ کشور

سینما قدس اردبیل در اینستاگرام کانال سینماقدس اردبیل در آپارات

تلگرام سینما قدس اردبیل

گوگل پلاس سینما قدس اردبیل

صفحه فیس بوکِ سینما قدس اردبیل

 

 آرشيو  مقالات و نوشته هاي سينمايي   

سینما قدس اردبیل اولین سینمای شهرستانی کل کشورِ دارای سایت اینترنتی

وب سايت اطلاع رسانی سينما قدس اردبيل

بيوگرافي هنرمندان برتر سينما به انتخاب سايت

بيوگرافي هنرمندان برتر سينما به انتخاب سايت؛ (ده كارگردان برتر، ده بازيگر مرد برتر سينما، ده بازيگر برتر زن سينما)

بیوگرافی هنرمندان برتر سینما به انتخاب سایت

ویژه نامه سینمایی: بیوگرافی کوئنتین تارانتینو

ویژه نامه سینمایی: بیوگرافی کوئنتین تارانتینو

برای دیدن ویژه نامه اینجا را کلیک کنید

ویژه نامه سینمایی: پیرامون فیلم سینمایی «کازابلانکا»

ویژه نامه سینمایی پیرامون فیلم کازابلانکا

برای دیدن ویژه نامه اینجا را کلیک کنید

ویژه نامه سینمایی: پیرامون فیلم سینمایی درباره اِلی...

ویژه نامه سینمایی: پیرامون فیلم سینمایی درباره اِلی

برای دیدن ویژه نامه اینجا را کلیک کنید

ویژه نامه سینمایی: پیرامون زندگی و آثار کلود شابرول

ویژه نامه سینمایی: پیرامون زندگی و آثار کلود شابرول

برای دیدن ویژه نامه اینجا را کلیک کنید

طراحی و راه اندازی وب سایت اینترنتی در استان اردبیل

طراحی و ساخت وب سایت در اردبیل

موسیقی سایت را گوش کنید

موسيقي سايت را گوش كنيد

بازگشت به بخش تحليل فيلم ها

بازگشت به تحلیل فیلم ها

 

 

نگاهی به فیلم سینمایی «کیفر» ساخته‌ حسن فتحی

   عنوان ن يادداشت:

نگاهی به فیلم سینمایی «کیفر» ساخته‌ حسن فتحی

داستان یک مکافات

یک روز باید این نکته بررسی شود که دقیقاً از چه زمانی سینمای ایران داستان‌ گویی را رها کرد و قضایای اجتماعی وارد داستان‌ گویی سینمایی شدند؛ به عبارت دیگر سینمای ایران داستان محض را رها کرد و سراغ داستان ‌هایی رفت که بیش از آن که قصه ‌گو باشند، دغدغه ‌های اجتماعی دارند و می‌کوشند واقعیت را فارغ از داستان‌ گویی صرف، وارد سینمای ایران کنند؛ و داستان‌ های آمیخته به مبحث واقعیت، به ‌تدریج توانستند به گفتمان حاکم در سینمای ایران بدل شوند.

نگاهی به فیلم سینمایی «کیفر» ساخته‌ حسن فتحی

اما کیفر (حسن فتحی، ۱۳۸۹) در شمار آثاری قرار می‌گیرد که سعی دارند داستانaان را فارغ از مباحث اجتماعی روایت کنند. با این همه، فیلم بنا دارد به دغدغه ‌های اجتماعی خانواده‌ای بپردازد که مرگ فرزندشان بر زخم دلشان نمک می‌ پاشد. این درونمایه بسیار شبیه است به برخی از آثاری که در یکی ‌دو سال اخیر در سینمای ایران به نمایش درآمده‌اند و بحث دیه و قتل و گرفتاری بعد از آن را مطرح کرده‌اند؛ با این تفاوت که فیلم‌های مورد اشاره سعی دارند «معاصر» باشند اما فیلم فتحی اصراری ندارد که به زمان و مکان به‌ خصوصی اشاره کند. این تفاوت اصلی میان آثار مورد نظر و فیلم‌هایی مانند کیفر است که سعی دارند تنها و تنها به داستان بچسبند و کاری به تحلیل رخداد‌های اجتماع پیرامون نداشته باشند.

هانیه توسلی در فیلم کیفر

برزو (هومن برق‌نورد) زیر حکم اعدام است. اعضای خانواده ‌اش برای جمع‌ آوری دیه تلاش می‌کنند. سیامک (مصطفی زمانی)، جمال (امیر جعفری)، سپیده (مریلا زارعی) هر کدام به دنبال فراهم کردن پول هستند. در این میان، نفیسه (پردیس افکاری) خواهر مقتول به دنبال قصاص است. خانواده سرانجام پول را فراهم می‌کنند اما پول ‌ها به سرقت می‌رود و سیامک ناپدید می‌شود. از سوی دیگر و پیش از آن، غریبه ‌ای سه برابر پول دیه را به خانواده مقتول پیشنهاد می‌کند تا رضایت ندهند. سرانجام برزو اعدام می‌شود. فیلمشاز تلاش می‌کند داستان و زیر داستان‌ های فیلم را همزمان پیش ببرد.

کیفر با اعدام برزو آغاز می‌شود. فردی که در ابتدا از نظر ما بی‌گناه است. داستان ادامه پیدا می‌کند و به‌ تدریج مشخص می‌شود که برزو آن کسی نبوده است که ما تصور می‌کردیم. از سوی دیگر ناپدید شدن سیامک بعد از گم شدن پول‌ ها، او را در معرض اتهام مرگ برادرش قرار می‌دهد. نعمت (کیانوش گرامی) برادر سپیده به دنبال سیامک است، با این تصور که پول‌های دیه را خود سیامک برداشته است. اما داستان رفته‌ رفته پیچیده می‌شود. مادر سیامک (مینا جعفرزاده) به او یادآوری می‌کند که هنگام بازگشت برزو از ژاپن فردی با چاقو به او حمله‌ ور شده است. این سرنخ باعث می‌شود تا سیامک که به عنوان گناهکار مرگ برادر شناخته می‌شود، برای اثبات بیگناهی ‌اش ماجراها را دنبال کند. از سوی دیگر حضور گاه‌ و ‌بیگاه دختری به نام مهسا (هانیه) در زندگی سیامک و مردی به نام مشایخ (جمشید شاه‌ محمدی) در داستان، ظن ما را به نقش پررنگ آنها برمی‌انگیزد.

نگاهی به فیلم سینمایی «کیفر» ساخته‌ حسن فتحی

با این همه، داستان پرکشاکش فیلم، ضعف‌ هایی در قصه‌گویی دارد. در هر دو موردی که سرنخ‌هایی به دست سیامک می‌رسد، اطلاعات از بیرون داستان به درون تزریق می‌شود و در هر دو مورد نیز این مادر است که سرنخی به سیامک می‌دهد. ابتدا وقتی اشاره به فردی به نام اسمال چارلی (جمشید هاشم‌پور) می‌کند که در فرودگاه با چاقو به برزو حمله کرد و بار دوم که مادر سیامک تلفنی، پسرش را به سوی اسمال راهنمایی می‌کند.

از سوی دیگر شخصیت جمال با بازی امیر جعفری که خصوصیات فردی وی را تشدید می‌کند، پیچیده ‌ترین و مشکوک ‌ترین شخصیت فیلم نیز هست. او همه جا هست و با هر کسی که فکرش را بکنیم، سَر و سِری دارد. او به عنوان برادر برزو نه ‌تنها سر سوزنی برای مرگ برادرش ناراحت نیست بلکه وقتی پول واریزی به حساب سیامک را به سپیده می‌دهد، برزو را فرد نابکاری خطاب می‌کند. او با مشایخ هم سروکار دارد. مهسا را خیلی خوب می‌شناسد و دائم خودش را به داستان تحمیل می‌کند که این به نوعی فیلمنامه و داستان را روی لبه تیغ قرار می‌دهد. سرانجام مشخص می‌شود این جمال است که به خاطر آن دختر ژاپنی پشت تمام قضایا بوده است. بنابراین وقتی او گاه‌ و بیگاه وارد داستان می‌شود و مشخص است که از چیزهایی خبر دارد و همواره فردی مسلط به نظر می‌رسد، نقش او در بازیگردانی ماجرای مرگ برزو در انتهای فیلم کمرنگ می‌شود. به زبان دیگر، جمال از پیش در داستان لو رفته است. حفره‌ های داستانی مانند مرگ برادر مهسا در زیر برج آزادی که اسمال برای سیامک تعریف می‌کند، انگار باورپذیری داستان را تحت‌ الشعاع قرار می‌دهند. انگار برای بد‌تر جلوه دادن برزو، آن همه خلاف ریز و درشت که به وی نسبت داده می‌شود کافی نیست و باید داستان برادر مهسا و دشمنی برزو و ابی بن‌بست را هم داشته باشیم تا پرونده‌ برزو سنگین ‌تر از قبل شود. سکانس ‌های مشت ‌زنی و رفت‌ و آمد‌های سیامک نزد مهسا، حرکت رو به جلوی داستان را نه‌تنها سریع نمی‌سازند، بلکه آن را کند هم کرده‌اند.

کیفر داستان پیچیده‌ای از عشق و فرجام نامراد آن است که جز تباهی برای آدم‌ هایش باقی نگذاشته است. داستان تلخ فیلم و پایان ناکام شخصیت ‌ها چنان است که تقریباً برای هیچ کدام جای رستگاری باقی نمی‌گذارد؛ نه سپیده، نه نانامی آن زن ژاپنی و نه حتی مهسا که سرانجام قرار است در کنار مشایخ آرام بگیرد و نه در کنار سیامک. فروپاشی خانواده‌ دل‌آرا با مرگ دو برادر و ویرانی زندگی سپیده و سیامک (و پدر و مادری که در انتهای فیلم هرگز آن‌ها را نمی‌بینیم) روایت تلخی است از کیفری که شخصیت ‌های فیلم دیده‌اند.

اگر دقت کنیم، واقعیتی که کیفر از آن سخن می‌گوید، بسیار بیشتر از فیلم‌های اجتماعی با مضمون «معاصر بودن» به واقعیت عریان نزدیک است. اما به هر حال تماشاگران سینمای ایران تحت تأثیر فیلم‌های واقعگرای معاصر قرار دارند و شاید آثاری مانند کیفر به مذاقشان خوش نیاید. احتمالاً همین نیز باعث شد تا فیلم نتواند چنان که باید و شاید در اکران عمومی ‌اش موفق باشد. سینمای ایران به مدد و یاری فیلم‌ های واقع‌ گرا با درونمایه‌ های اجتماعی معاصر توانسته - درست یا نادرست - مخاطبان را به خود مشغول کند. اکنون مخاطبان سینمای ما فریفته‌ واقعیتی شده‌اند که در قالب سینمای اجتماعی در برابرشان به نمایش گذاشته شده است و مشخص نیست چه روز و روزگاری بار دیگر سینما در این‌جا بتواند به درونمایه‌ نمایشی خود بازگردد و فیلم‌ هایی ساخته شوند که داستان و فیلم را فارغ از واقعیت به مخاطبان سینما نشان دهند.

منبع: ماهنامه سینمایی فیلم | نویسنده: شاهپور عظیمی


یک نوآر به تمام معنا: نگاهی به فیلم کیفر

گونه فیلم نوآر حدوداً از سال ۱۹۴۰شروع و تا اوایل قرن ۲۰ ادامه داشتند (البته با وقفه چند ساله). نوآر در فرانسه به معنای سیاه است. در این میان رمان های ریموند چندلر و داشیل همت تأثیر فراوانی بر این جریان گذاشت.
و به طور کلی می توان دنیای فیلم های ژانر نوآر را دنیایی سراسر از پلشتی و سیاهی که در آن شک و توطئه موج می زند ناميد. دنیای بی اعتمادی. دنیایی سراسر ریا و خشونت، انحرافات اجتماعی، و... سرقت و کشتن که جزو هسته مرکزی این نوع فیلم ها به شمار می رود.

یک نوآر به تمام معنا : نگاهی به فیلم کیفر

توضيح بالا در مورد اين ژانر فراموش شده در سينماي ايران را يه اين دليل نوشتم تا يادآوري كنم حسن فتحي پس از سالها سينماي ايران را با اين ژانر آشتي داد. كيفر، يك فيلم نوآر از سينماي ايران است كه در سالهاي اخير به واسطه ساخت فيلم هاي كم مايه طنز ديگر حرفي براي گفتن نداشت. اگر «ازدواج يه سبك ايراني» را يك شوخي در كارنامه سينماي او بناميم و «پستچي سه بار در نمي زند» را يك فيلم شخصي با دلمشغولي سالها نوشتن و تحقيق؛ كيفر، يك فيلم تمام عيار است كه با رعايت تمام قواعد سينما به تماشاگرش احترام مي گذارد. عليرضا نادري با فيلمنامه كامل و زيباي خود قدرت نويسندگي اش را به رخ مي كشد. فيلمنامه كامل با چندين داستان در لايه هاي زيرين و گره افكني ها كه تا پايان تماشاگر را درگير نگاه مي دارد. همان نكته فراموش شده در سينماي ايران است. اينكه فيلمنامه حرف اول و آخر را در چهار چوب فيلم مي زند. داستانك هاي روايي نادري به قدري كامل و زياد است كه فيلمنامه توانايي تبديل شدن به دو فيلم را دارد و همين امر باعث شده است كه كيفر فيلم كارگردان و نويسنده باشد. نوسينده با هوشياري يك واقعيت اجتماعي را در دل درام گنجانده و پايه و اساس قصه و آدم هايش را بر اساس آن قرار داده است. مهاجرت جوانهاي ايراني به سرزمين آفتاب تابان و بازخورد عواقب اجتماعي ان برجامعه معاصر.

حسن فتحي قصه گوي بسيار ماهري است و اين موضوع را با سريال هاي پر بيننده خود ثابت كرده است. او تماشاگر را به خوبي مي شناسد و به او احترام ميگذارد. خوب مي داند چگونه با دكوپاژهاي هوشيارانه و قاب بندي هاي درست تماشاگر را به عنوان ببينده با ماجرا درگير كند به همين دليل هم در سكانس ابتدايي فيلم اين تماشاگر است كه به جاي سيامك روبه روي برزو (هومن برق نورد) قرار مي گيرد و مي يند كه از او مي خواهند به هر شكل پول ديه را جور كند و از همان پله اول سفر ما در كنار سيامك در اين مترو پليس وطني شروع مي شود. سفري معماوار و سرگيجه آور به پلشتي ها و سياهي ها زيرين جامعه اي كه مناسباتش تنها بر پايه يك اسم بنا مي شود: پول. پولي كه به آرامي جاي همه روابط انساني را گرفته است و اساس فرهنگ و مدنيت جامعه را زير سوال برده است و همه واكاوي هاي نويسنده و كارگردان براي اين است كه تماشاگر وطني را به اين اصل ببرد جامعه مدتها است كه همه چيز را قرباني پول كرده است و در اين وانفسا ديگر كاري از اخلاقيات و خانواده هم بر نمي آيد و در نهايت عشق نيز قرباني پول مي شود و تماشاگر به اين ديالوگ زيبا ارجاع داده ميشود كه: ما همه كرم هاي يه لجنزاز هستيم.

هانیه توسلی و مصطفی زمانی در فیلم کیفر

داستان اصلي فيلم زماني آغاز مي شود كه خواهر مقتول در آن سكانس جالب كه براي اولين بار در سينماي ايران تصوير شده است با آن نگاه پر از كينه چهار پايه را از زير پاهاي برزو دلارام مي كشد. (تصوير قصاص يك مرد توسط يك زن با بازي زيباي پرديس افكاري) و همه اتهامات به سمت سيامك نشانه مي رود كه پول ديه را از دست داده و بعد از يك هفته غيبت به ختم برادر رسيده است و حالا تماشاگر مانده است و سيامكي كه يك دنيا ترس در نگاهش موج مي زند و بايد بي گناهي اش را اثبات كند. او مجبور است نشانه ها را پيگيري كند و به حقيقت برسد چون چاره اي غير از ورود به اين بازي ندارد. اگر وارد بازي نشود عزت نفسش را از دست مي دهد. و در اين ميان بيننده هم همراه سيامك وارد گود مي شود. و با باز شدن هر گره فيلمنامه چهره تازه اي از بروز براي سيامك روشن مي شود تا پايان فيلم كه سيامك همه پرده ها را كنار زده و دوباره متولد مي شود و در كنار چهره كثيف و پليد برادرش خود را تنها بازي خورده جمعي از دوستانش مي بیند كه همه از حقيقت آگاه بودند و تنها او و بيننده با اين سفر بيروني به چهره حقيقي برادرش رسيدند. سفري كه به قيمت از دست دادن عشق و معصوميت او منجر مي شود و سيامك در يك بازه زماني يك ماهه مرد مي شود.

فيلم سرشار است از كاراكترهاي سردرگم و تنها و سكانس هايي زيبا كه ديدن آنها با تسلط فتحي بر كارگرداني اصلاً عجيب نيست. پسركي غمزده كه براي آزادي پدرش با اشك مي رقصد. زني كه هيچ وقت عشق واقعي سيامك را نديده و با برادرش ازدواج كرده و با همه پليدي هاي شوهرش باز هم او را به برادرش ترجيح مي دهد. مريلا زارعي با قدرت نقش سپيده را بازي ميكند و در سكانس هاي رويارويي او و مصطفي زماني ، اوست كه برنده ميدان است. جمال / ابي دوست فعلي و تبهكار كهنه كار كه با بازي خوب امير جعفري نقش قهرمان و ضد قهرمان را به خوبي درآورده است. جمشيد هاشم پور در نقش اسمال چارلي هنرمند شيشه گري كه پخش كننده مواد مخدر از نوع شيشه است. هاشم پور با اقتدار هميشگي اش در اين نقش ظاهر شده است. او اسمال چارلي را كاراكتري محكم نشان مي دهد و براي نمايش واپس خوردگي دروني كاراكتر از بازي چشمهايش استفاده كرده است. مي ماند مصطفي زماني و هانيه توسلي كه دو ضلع عاطفي قصه هستند. هانيه توسلي با همه تلاشي كه مي كند نتوانسته از پس نقش زن اغواگر برايد ولي مصطفي زماني در دومين باري كه بر پرده سينما ظاهر شده به خوبي با كاراكترش همذات پنداري كرده است. اگر از لحن بيان بعضي از ديالوگ ها بگذريم او توانسته به خوبي سر درگمي و بلاتكليفي سيامك را در ابتداي فيلم به پختگي پايان فيلم ربط دهد و اين بازي را در صورت به خصوص چشمانش منعكس كرده است.

در پايان مي توان «كيفر» را فيلم عشق و مرگ عاطفه ها ناميد. سكانس هاي زيبايي از تقابل نگاه ها در اين فيلم مي بينيم كه نمونه اش در سينماي ما بسيار كم است. اينجاست كه فتحي و عليرضا نادري تماشاگر را اينقدر هوشمند مي دانند كه نمايش نگاه ها را به نوشتن ديالوگ ترجيح مي دهند. سكانس هاي زيبای تقابل مادر و فرزند و نگاه مادر به پسر، نگاه هاي سيپده به عشق اول شوهرش در حالي كه بر ويلچر نشسته، نگاه هاي سيامك به رينگ خونين كه عزت نفس انسانها بر روي آن لگد مال مي شود و سكانس پاياني تقابل نگاه هاي سيامك و مهسا كه يكي از زيباترين پايان بندي هاي اخير سينماي ايران است. نگاههاي سر شار از عشق و ترس و حسرت و تنهايي. تنهايي ادمهايي كه عشقشان قرباني پول شده است. «كيفر» فيلمي است كه به تماشاگرش بها مي دهد و او را به اعماق تلخي ها مي برد.

منبع: ماهنامه فیلم

آماده سازي سند: مدير سايت سينما قدس اردبيل | کاربر: مرتضی طالب پور | 11 آذر ماه 1396

صفحه نخست | آرشیو سالیانه اکران فیلمها | يادداشتهاي سينمايي | تحليل فيلمهاي سينماي ايران | بيوگرافي هنرمندان | ويژه نامه سينمايي | گالري عكس | موسيقي فيلم | پيوندها | جستجو

ویدئوها | کانال تلگرام سینما | بازتاب اخبار سینما قدس در جراید | آخرين تحولات | نقشه سایت | درباره ما | تماس با ما

   Copyrights All Right Reserved © | كليه حقوق مادي و معنوي اين سايت متعلق و مربوط به سينما قدس اردبيل مي باشد. کپی برداری از مطالب این سایت پیگرد قانونی خواهد داشت. 

  تمامی خدمات و فعالیت‌ های این وب سایت، تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است. این سایت، اولین وبسایت سینمایی استان اردبیل می باشد.

  طراحي، راه اندازي و پشتيباني: گروه توليد محتواي «دسته جدا» - abandApart.ir